بررسی رابطه بین حمایت فتحعلی شاه قاجار از هنر و استفاده سیاسی از آن

نوع مقاله: مقاله مستقل پژوهشی

نویسنده

دانش‌آموخته پژوهش هنر از دانشگاه شاهد، مدرس دانشگاه سوره تهران

چکیده

این مقاله با بررسی منابع مکتوب پیرامون هنر و فرهنگ قاجار و با روش توصیفی به تحلیل نقش فتحعلی‌شاه در حمایت و همچنین نحوه بهره‌برداری سیاسی از هنر در دوره اول قاجار پرداخته می‌شود. فتحعلی‌شاه قاجار با شناختی که از تاریخ ایران داشت به‌خوبی توانست وجه کاربردی هنر را در راستای سیاست بقا و سلطه قدرت خودش به کارگیرد. وی برخلاف بسیاری از اسلاف خود، همانند شاهان باستان به یک جنبه قویی‌تر هنر نیز آشنا بود و آن قدرت تبلیغاتی هنر بود؛ ازاین‌رو با به خدمت گرفتن جمعی از برترین هنرمندان زمان خود موفق شد با صرف هزینه‌های بسیار از هنر همچون رسانه‌ای قدرتمند در جهت افزایش مشروعیت و سلطه سیاسی و اجتماعی خودش چه در بعد داخلی و چه در بعد خارجی بهره ببرد. این امر باعث شد که در زمان وی ایران شاهد یکی از دوران شکوهمند هنر ایرانی باشد؛ لیکن پس از مرگ وی سنت وی آن‌چنان که باید مورد پذیرش قرار نگرفت و مورد انتقاد و بی‌مهری واقع شد، با وجود این علی‌رغم اشتهار به بی لیاقتی در سیاست و کشورداری فتحعلی‌شاه یکی از مهم‌ترین حامیان هنر ایران باقی ماند.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


مقدمه

هنر ایران، از دیرباز مورد حمایت دربار پادشاهان بوده است به‌گونه‌ای که امروزه بسیاری از فاخرترین آثار هنری باقی‌مانده در ایران آن‌هایی هستند که از سوی دربارها حمایت شده­اند. ازاین‌رو در تاریخ کهن فرهنگی ایران همواره می­توان به شاهانی برخورد که سوای بسیاری از ویژگی­های مثبت یا منفی روزگار زمامداری‌شان، نقش مهمی در حمایت از هنر ایران نموده­اند. حمایت از هنر همواره وسیله ارضای نفس خودپرست و خودخواه شاهان بوده است و گاه تملقی که در لفافه هنر و ادب از شاهان می­شد آن‌چنان باعث شعف و جاذب طبع برخی از پادشاهان و درباریان بود که حتی در شرایط پیچیده حکومتی به شکل­های گوناگونی از هنر حمایت می­کردند. لیکن این امر نمی­تواند تنها دلیل موجه در حمایت از هنر باشد. به طور سنتی گرایش به هنر از کهن روزگار در میان شاهان ایرانی وجود داشت و بسیاری از شاهان سوای سلیقه شخصی، حمایت از هنر و هنروران را جز شایستگی­های سلطنت می­دانستند، در نظام پادشاهی ایران از همان روزگار باستان، پادشاه نه‌تنها فردی قدرتمند و سیاستمدار بلکه شخصی فرهیخته و هنرشناس نیز به‌حساب می­آمد. از منظر فرهنگ سنتی ایرانیان، حفظ آداب­دانی و هنردوستی می­توانست مقام اجتماعی شاه را در کنار جایگاه و اقتدار سیاسی او تحکیم بخشد؛ بنابراین هنر همواره در گفتمان سیاسی و اجتماعی ایران همیشه دارای اهمیت بوده است، به‌گونه‌ای که در لابه­لای دواوین بسیاری از ادیبان حمایت از هنر توصیه شده است و شاهان حامی هنر ستوده شده­اند، سعدی در کتاب نصیحه­الملوک خود حمایت از هنرمندان را به پادشاهان توصیه می­کند و پادشاه نیک‌سیرت را کسی می­داند که «هنرمندان را نکو دارد تا بی­هنران راغب شوند و هنر پرورند و فضل و ادب شایع گردد و مملکت را جمال بیفزاید.» (سعدی، 1372: 12) پیشتر از سعدی نیز نظامی عروضی سمرقندی در چهارمقاله متعلق به قرن ششم قمری حمایت از هنرمند و به معنای اخص شاعر را نه اینکه توصیه کند بلکه بر هر پادشاهی واجب می­داند؛ «پس پادشاه را از شاعر نیک چاره نیست که بقاء اسم او را ترتیب کند ذکر او در دواوین مثبت گرداند، زیرا که چون پادشاه بامری که ناگزیر است [اجل محتوم] مأمور شود از لشکر و گنج و خزینه او آثار نماند و نام او بسبب شعر شاعران جاوید بماند.» (عروضی سمرقندی، بی‌تا: 44)

 کارکرد دیگری که حمایت از هنر می­توانست برای دربار شاهان داشته باشد، دست­یابی به‌نوعی تمایز طبقاتی و فرهنگی بود. ازآنجایی‌که گرایش­ها و سلیقه­های فرهنگی و هنری نزد طبقات مختلف اجتماعی می­تواند همانند نوعی الگوی زندگی اجتماعی و سبک مصرف فرهنگی عمل نماید، شاهان و درباریان با نوع حمایتی که از انواع گوناگون هنر می­کردند می­توانستند به‌نوعی حریم فرهنگی خاص خود را به نمایش بگذارد؛ بنابراین در بسیاری از موارد شاهان با سرمایه­گذاری و با به خدمت گرفتن هنرمندان صاحب‌نام و اعتبار می­توانستند بسیاری از ارزش­های بارز فرهنگی و اجتماعی را در دربار خود مصادره کنند و جایگاه اجتماعی دربار را ارتقا ببخشند. این نوع استفاده از مصداق­های فرهنگی باعث می­شد تا هنر تبدیل به ابزاری برای مرزبندی اجتماعی و طبقاتی شود؛ چراکه دربار می­توانست با استفاده از هنر، نوعی مصرف فرهنگی و زیست اجتماعی برتر و متفاوت­تر را پیش روی دیگر طبقات جامعه به نمایش بگذارد. بنابراین گاه پیش می­آید که در طول تاریخ یک پادشاه یا دربار به‌منظور حفظ حریم و مرزهای طبقاتی و اجتماعی خود از یک ‌گونه یا گرایش هنری حمایت نماید، حتی اگر نسبت به آن آگاهی کافی یا حتی داوری معنا­شناختی و زیبایی­شناختی خاصی نداشته باشند. درواقع با این کار می‌توانست در خوانشی تاریخی سیر فرهنگ خود را با پیشینیان قدرتمند خود پیوند بزند و در نتیجه مشروعیت تاریخی برای خود کسب کند.

 از سوی دیگر دربار با کانونی جلوه دادن فرهنگ و هنر مختص به خود می­توانست ایدئولوژی فرهنگی و سیاسی خود را به جامعه نشان دهند، بنابراین جامعه به طور غیرمستقیم حول محور نوعی هژمونی فرهنگی که از طرف دربار هدایت می­شد قرار بگیرد و به‌سوی آن سوق یابد. حمایت از هنر فاخر از طرف دربار می­توانست با نمایش آرزوها و ارزش­های کلان مورد تأیید طبقه حاکم، عاملی در جهت اتحاد اجتماعی و فرهنگی میان اقشار فرودست با طبقات بالاتر جامعه به‌حساب آید.

 کارکرد دیگری که حمایت از هنر برای دربار می­توانست داشته باشد، موجه جلوه دادن رفتار و همچنین پرده‌پوشی از معایب و نواقص سلطنت بود. علاقه نشان دادن و حمایت از هنر به همراه بازخورد اجتماعی و فرهنگی آن در جامعه باعث می­شد تا آن سوی چهره تاریک و متزور شاهان که همواره در دسیسه و جنایت بودند، در نگاه عمومی آکنده از فرهیختگی و لطافت به نظر برسد. «یکی از پارادوکس‌های فرهنگ و رفتار ایرانی آن است که آشنایی با شعر، سخنوری و ادبیات تأثیرگذار و انسانی ِ اخلاقی و دینی چگونه استتاری مؤثر بر فضای خشونت، بی‌رحمی و قتل بوده است.» (سریع القلم، 1390: 104) این عامل باعث می­شود که جامعه رفتار سبعیت­آمیز دربار را موجه و در جهت منافع ملی ببیند و با جایگاهی که از شاه به عنوان فردی فرهیخته در ذهن خود جای داده­است رفتار ستمگرانه و تبعیض‌آمیز او را در راستای تقویت ارزش­های جامعه و فرهنگ ببیند.

لیکن موفقیت در استفاده از تأثیر هنر منوط به این است که دربار از قدرت هنر و همچنین توان رسانه­ای آن آگاهی کافی داشته باشد، در این صورت است که حمایت از هنر می­تواند سوای هر گونه گرایشی، کارکردهای هژمونیک متعدد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی پیدا کند.

 استفاده از قدرت هژمونیک هنر به‌منظور دسترسی به‌نوعی سلطه اجتماعی، از دیرباز در نظام پادشاهی ایران دیده می­شود؛ از دوران باستان نظام پادشاهی ایران یکی از قدیمی­ترین نظام­های پادشاهی دنیاست که هنر را در راستای نمایش قدرت و حفظ هویت سیاسی و فرهنگی به خدمت می‌گرفته است. یادمان تخت جمشید، سنگ‌نگاره‌های بیستون و نقش رستم از دوران هخامنشیان، سنگ‌نگاره‌های طاق‌بستان و ... از دوران ساسانی از نمونه شناخته­شده­ترین­ها نه در ایران بلکه دنیا هستند.[1] پس از اسلام نیز این رویه دنبال شد ولی به دلیل ممنوعیت­های فقهی بر سر راه تصویرنگاری نمونه­های تصویری کمتر دیده می­شود، در برابر حمایت از هنر در قالب معماری و کتاب­آرایی­ها و حمایت از شاعران و صنعت‌کاران بیشتر می­شود. لیکن از دوران صفویه به بعد و با شکل­گیری مجدد ایران بزرگ زیر پرچم مذهب رسمی تشیع و ملی­گرایی یک بار دیگر رجعت به الگوهای هنری دروان باستان مانند دیوارنگاری و استفاده از بُعد تبلیغاتی هنر به رونق بگیرد. در واقع شاهان صفوی به‌ویژه از عهد شاه­عباس به بعد به‌منظور کسب مشروعیت تاریخی و اجتماعی خود کارکرد اجتماعی هنر را به شکل جدی دنبال می­کنند. تصویرنگاری از دربارها بیرون می­آید و در اماکن عمومی شکلی از ایدئولوژی فرهنگی و سیاسی صفویان را نشر می­دهد. نمونه­های بارز آن را می­توان در تصویرنگاری­های مذهبی بقاع امام­زاده­ها و تکیه­ها دید که کارکردی هدفمند در جهت تقویت روح مذهبی حاکم بر فضای اعتقادی ایران همگام با ایدئولوژی رسمی مذهب تشیع داشتند. پس از صفویان نیز با اینکه ثبات سیاسی کم بود لیکن این رویه در دربار زندیه پی گرفته شد و همچنان از قدرت رسانه­ای هنر استفاده شد تا اینکه نوبت به زمامداری قاجاریان بر ایران رسید.

پادشاهان قاجار باوجود بسیاری از بی­تدبیری­هایی که در اداره ایران داشتند لیکن از امتیاز هنردوستی بهره داشتند در این میان دو پادشاه قاجار یعنی فتحعلی­شاه و ناصرالدین­شاه که بیش از دیگر شاهان قاجار نیز حکومت کردند، از حامیان و مروجان اصلی انواع هنر بودند تا جایی که سلیقه و نوع حمایت ایشان از هنر تا حد زیادی در سیر تحول هنر ایران پس از خود تأثیر گذاشت. در این میان جایگاه فتحعلی­شاه و رویکرد او به هنر جایگاه ویژه ای در تاریخ هنر ایران دارد.[2] موقعیت تاریخی و سیاسی ایران عهد قاجار به همراه شخصیت، سلیقه و جاه­طلبی فتحعلی­شاه شرایطی را فراهم آورده بود تا نام وی عنوان یکی از بزرگ‌ترین حامیان درباری هنر ایران و به‌ویژه نقاشی باقی بماند. فتحعلی­شاه قاجار علی­رغم بی کفایتی بسیاری که در اداره مملکت داشت از حامیان اصلی هنر دوران خود به شمار می­آمد.[3] او به‌تنهایی حامی مادی و معنوی هنر زمان خودش بود و انگیزه لازم را برای خلق بسیاری از هنرهای دربار خودش به‌ویژه نقاشی را فراهم آورد.

لیکن آنچه که اهمیت فتحعلی­شاه را در حمایت از هنر بعُد تازه­ای می­بخشد شرایط سیاسی و اجتماعی دوران قاجار در عرصه بین­المللی بود و اینکه فتحعلی­شاه استفاده ابزاری از هنر را بیش از هر پادشاه دیگری در زمان پادشاهی‌اش انجام داد. فتحعلی­شاه که پس از سالها عدم ثبات سیاسی و اجتماعی توانسته بود بر اورنگ پادشاهی ایران بنشیند با شناختی که از تاریخ ایران داشت به‌خوبی توانست وجه کاربردی هنر را در راستای سیاست بقا و سلطه قدرت خودش به کارگیرد و از هنر همچون رسانه­ای قدرتمند در جهت سلطه سیاسی و اجتماعی خودش چه در بعد داخلی و چه در بعد خارجی بهره ببرد. او که به‌خوبی به قدرت بالای تبلیغاتی هنر واقف بود در دوران زمامداری‌اش به‌خوبی توانست از هنر نمایشی دلخواه، در برابر خارجیان و همچنینی مردم عادی ترتیب دهد. ازاین‌رو هنر دربار وی و به‌ویژه تصویرگری از بار مفهومی زیادی برخوردار می­شوند تا جایی که گروهی بر این اعتقادند که «اشتیاق فتحعلی­شاه به استفاده از تصویرگری نه از سر هوس بود و نه ناشی از تکبر و خودخواهی شخصی، بلکه بُعد هنری یک برنامه منسجم و مشخص فرهنگی و تبلیغاتی را تشکیل می­داد که هدفی جز برابر کردن عصر فرمانروائی قاجار با دوران شکوهمند تاریخ ایران باستان نداشت.» (دیبا، 1378: 426) در این مقاله با روش توصیفی با مطالعه منابع مکتوب به نقش و اهمیت فتحعلی­شاه در حمایت از هنر و همچنین چگونگی استفاده از کارکرد هژمونیک هنر به‌منظور استفاده از قدرت رسانه ای هنر پرداخته می‌شود.

 

1. ایران و جهان در زمان فتحعلی­شاه

 تغییرات نظام بین­المللی در دوران صفویه و تحولات تازه­ای که در ایران شکل گرفت باعث شد که ایرانیان در معادلات داخلی و خارجی خود رفته­رفته غرب را از منظر جدید بنگرند، اتفاقی که به عقاید بسیاری از متفکران «مهم‌ترین پدیده فرهنگی تاریخ ایران پس از مواجهه آن با اسلام است. (بهنام، 1375: 19) تا پیش از آن، از نظر تاریخی «نخستین روابط بازرگانی و سیاسی ایرانیان با کشورهای اروپایی در زمان حکومت خاندان آق­قویونلو، در نیمه دوم سده نهم هجری، پدید آمد.» (ذکاء، 1354: 39) این آشنایی با غرب سپس در عهد صفوی به‌ویژه پس از شکست شاه­اسماعیل در برابر عثمانیان در جنگ چالدران توسعه بیشتری یافت که نتیجه آن پی بردن به ناکارآمدی صِرف مردان جنگجو و شمشیر و کمان به‌مانند گذشته بود، باید به فکر تجهیز با توپ و تفنگ­هایی بود که در اروپا ساخته می‌شد. در نتیجه درب­های ایران به روی غرب باز شد و ارتباط میان ایران و دنیای غرب جدی شد. اوج این ارتباط در دوران صفویه به واسطه سیاست درب­های باز شاه­عباس بود که تعداد زیادی از غربیان از جهانگرد گرفته تا صنعتگر و هنرمند وارد ایران شدند و روابط میان ایران و اروپا از بسیاری جهات گسترده شد. تا جایی که «در قرن 17 روابط ایران با اروپا به حدی رسید که تا آن زمان به کلی برای دوطرف بی­سابقه بود. این روابط متنوع، همه جانبه و ازجمله هنری و فرهنگی هم بود.» (مسکوب،  1378:­ 406) لیکن به علت افول قدرت خاندان صفوی و عدم ثبات سیاسی ایران و برزخ دست به دست شدن سلسله­های گوناگون از کیفیت این روابط کاسته شد تا اینکه نوبت به زمامداری قاجاریان رسید.

سلسله قاجار با تاج‌گذاری آغامحمدخان قاجار در سال 1174 هجری شمسی (1210 ﻫ­. ق­/­1795 م­) آغاز شد و پس از حکمرانی 7 فرمانروا با خلع احمد­شاه در سال 1304 هجری شمسی (­1344 ﻫ­. ق/ 1925 م) به پایان ­رسید. هنگامی که آغا­محمد­خان قاجار تاج‌گذاری کرد تنها 6 سال از انقلاب فرانسه گذشته بود و مدرنیته اروپایی از سرعت تحول چشمگیری برخوردار شده بود. این تحولات و به دنبال آن پیشرفت­های گسترده­ای را که نصیب اروپا کرده بود، توان کشورهای غربی را تا حد زیادی در ابعاد مختلف افزایش داده بود.­ در این دوران روابط بین­المللی گسترده­تر شده بود و رشد و توسعه اروپا تأثیر خود را بر دیگر کشورهای دنیا، به‌ویژه از بُعد استثماری پررنگ­تر می­کرد؛ و به‌تبع آن شرق که در بسیاری از مناسبات داخلی و خارجی خود در اثر دوری از اندیشه انتقادی و نظام­های فرسوده حکومتی گرفتار رکود شده، بستر مناسبی برای توسعه طلبی غرب را فراهم آورده بود.

 شروع قرن نوزدهم قرن قاجاریان ایران بود و شاید به لحاظ تاریخی مهم‌ترین عصری که تمایل اروپاییان به تسلط بر شرق و شناخت همه جانبه آن و ازجمله ایران بود. شرق برای اروپا تجسم دنیایی متفاوت از شرایط زمانی و مکانی­ بود که آن‌ها تجربه می­کردند، واقعیتی آمیخته با خیال­پروری که توسعه نظام مالی و قدرت سیاسی و علمی اروپا هر روز عطش کشف و بهره­برداری از این دنیای اسرارآمیز را افزون می­کرد. از بُعد علمی و فرهنگی مراکز شرق‌شناسی یکی پس از دیگری در اروپا تأسیس می­شدند. رونق باستان‌شناسی، موزه­ها و بازارهای عتیقه، شرق را گنجینه­ای پر از اسرار سربه‌مهر می­دید. کاوشگران فرانسوی و انگلیسی و آلمانی گوی سبقت را در کشف دفینه­های شرق از هم می­ربودند؛ ادیبان و اندیشمندان اروپایی به‌ویژه پیروان مکتب رمانتیک در جست و جوی سرچشمه­های بی­پایان الهامات شرقی برآمدند و هنرمندان آکادمیک اروپا افسون زنان و رامشگران و حرم­سراهای شرقی را در تابلوهایشان مجسم می­کردند.

 از طرف دیگر توسعه صنعتی و تجاری در اروپا به همراه تغییرات نظام­های سیاسی بین­المللی تمایل زیاد دول اروپایی را برای استعمار و استثمار کشورهای خارج از قاره اروپا و به‌ویژه آسیا و خاورمیانه را در این قرن گسترش داده بود، هرچند که پیشتر از آن نیز کشورهایی مثل «هلند، پرتقال، انگلستان و... به دلایل اقتصادی و فرهنگی شروع به خروج از اروپا، توجه به مشرق و دست‌اندازی به کشورهای آسیایی کرده بودند.» (مسکوب، 1387: 405­) به تدریج این کشورها به‌منظور حفظ پایگاه و منافع خود به رقابتی فرساینده در کشورهای شرقی پرداختند. ایران نیز به واسطه اهمیت جغرافیایی خود یکی از مهم‌ترین کانون­های رقابت­جویی کشورهای اروپایی شده بود. در این میان مهم‌ترین چهره­ای که نماینده ایران برای اروپا بود فتحعلی­شاه قاجار بود، شاهی که در دربارهای اروپا به حماقت و بلاهت شهره بود و در اندیشه خودش نمادی از جلوه و جادوی شرقی بود.

 در زمان فتحعلی­شاه رقابت فرانسویان با انگلیس ایران را صحنه مناسبی از کشمکش میان آن‌ها کرده بود. انگلیس که هند را در سیطره خود داشت تلاش می­کرد تا ایران را به عنوان شاه­راهی کلیدی حفظ کند و فرانسویان به دنبال قطع این شاهراه بودند. روس­ها نیز بازیگر دیگر این رقابت­جویی، ایران را مهم‌ترین دروازه ورود به آب‌های گرم بین­المللی می­دانستند و تمایل زیادی داشتند تا مرزهای خود را به خلیج فارس برسانند. در نتیجه جنگی پنهان در ایران بین قدرت­های آن روز در میان بود و دربار فرتوت ایران بی­خبر از دسیسه­های خارجیان به‌تناوب بازیچه دست آن‌ها می­شد.

 سرانجام تنش سیاسی با روسیه و بی­اعتمادی به انگلیس­ها باعث شد تا رابطه بین ایران و فرانسه به یکی از قوی­ترین روابط سیاسی آن دوران تبدیل شود. تا جایی که «میان فتحعلی­شاه و ناپلئون که چهره­ای افسانه­های در دربار ایران پیدا کرده بود نامه­نگاری­های برادرانه ردوبدل می­شد». (بهنام، 1386: ­21) ناپلئون به چنان نمادی از اقتدار و پیشرفت در دربار ایران تبدیل شده بود که حتی گفته شده «عباس­میرزا، پرتره‌ای از ناپلئون در کاخ خود در نزدیک شهر تبریز داشت.» (خلیلی، 1383: ­86) معاهده همکاری نظامی فین­کن­اشتاین بین دو کشور بسته شد و فتحعلی­شاه تعدادی از نفیس­ترین هدایای سلطنتی را به‌رسم هدیه به دربار فرانسه فرستاد. کار تا آنجا پیش رفت که فتحعلی­شاه که به پشت‌گرمی وعده‌های پوچ ناپلئون از سرِ عناد با انگلیس و روسیه درآمده بود روزی با غروری کاذب به نماینده فرانسه گفت: «خوب است که روسیه را بین ایران و فرانسه و عثمانی تقسیم نماییم.» (گل­محمدی، 1370: 71) ولی همین فرانسه زمانی که شاه قاجار به امید حمایت آن‌ها از ایران در جنگ با روسیه بود پشت ایران را خالی کرد.

سرانجام با بی­تدبیری فتحعلی­شاه روسیه موفق شد تا از شرایط نامناسب سیاسی استفاده نماید و طی دو جنگ تا حدودی به اهداف توسعه‌طلبانه‌ی ارضی خود در ایران دست یابد؛ پس از شکست ایران در این دو جنگ و عقد عهد­نامه­های گلستان در سال 1192 هجری شمسی (1228 ﻫ­. ق/­1813 م) و ترکمن­چای در سال 1207 هجری شمسی (1243 ﻫ­. ق/­1828 م) روسیه نفوذ سیاسی خود را در ایران افزایش داد و مناطقی از خاک ایران را به غنیمت گرفت.

در ایران لیکن برخلاف دنیای آن روز تحولات اجتماعی، علمی و فرهنگی جور دیگری و به کندی دنبال می­شد. باگذشت چندین دهه از پایان زمام داری صفویان لیکن «دنیای ایران تقریباً همان دنیای عهد صفوی بود. مراسم تعزیه­، روضه­خوانی، تقلید و استفتا و رجوع به فقیه و خود­داری از هر آنچه از دیدگاه علما تشبه به مفار بود، همراه با نوعی بیگانه ستیزی شدید و لجاج آمیز.» (زرین‌کوب،­ 1381:­ 797) از بعُد سیاسی و اجتماعی داخلی دولت در ایران «با تمام سازمان­ها و اقتدارات خود در وجود شخص شاه خلاصه می­شد و ... تمام افراد و عناصر تشکیل‌دهنده دولت، از آبدار شاهی و فراش حکومتی گرفته تا صدر اعظم مملکت، همگی نوکران شاه خوانده می­شدند.» (شمیم، 1384: 366) همه گونه بستری برای خودکامگی فراهم بود «شاه قادر مطلق و ظل­ا... بود و مملکت را بر اساس سنت پادشاهی و با کمک صدراعظم اداره می­کرد گروهی عظیم از شاهزادگان و خویشان و بستگان شاه وزیران بی وزارت خانه و سرداران بی لشکری بودند که دربار را شکل می­دادند.» (بهنام، 1386: ­40) دربار عملاً مردم را در فقر و فشار قرار داده بود تا بتواند آن‌ها را تابع خود گرداند، قشر وسیعی از درباریان سودجو و روحانیون درباری حقایق را هم نزد شاه و هم نزد مردم وارونه جلوه می­دادند و عملاً تلاشی برای بهبود وضع مردم انجام­نمی­گرفت. شخص فتحعلی­شاه نیز «همچنان مثل آخرین شاهان صفوی مستغرق در لذت حرمخانه و محصور در میان خواجه­سرایان و عمله طرب بود.» (زرین‌کوب، 1381: ­797) در این میان فتحعلی­شاه بیش از اینکه تدبیر مملکت کند به دنبال تدبیر حرم­سرای خویش بود، برای نمونه او تخت سلطنتی خود را به نام طاووس همسر خود نامید و برج نوش را به پاس محبت نوش آفرین خانم یکی دیگر از زنانش ساخت و به نام او نامید، از تفریحاتش این بود که گوسفند زنده­ای را به فاصله‌ای دور از ایوان امارت می‌بستند و او به همراه پسرانش به سم او تیر می­انداختند. (کوتزبوئه، 1365: 272) و این دقیقاً زمانی بود که «کمپانی هند شرقی نفوذ خود را گسترش می­دهد و شهرهای قفقاز یکی از پس از دیگری از ایران جدا می­شوند، ایرانیان در این خیال باطل هستند که ایران قدرتمند است و سلطان ظل‌الله و اسلام بر دوام.» (بهنام، 1386:­ 40)

 ایرانی که روزگاری از آسیای میانه تا دجله و فرات گسترده بود و زبانش نقل دربار هند و عثمانی بود در زمان فتحعلی­شاه در جایگاهی کاملاً متفاوت و ضعیف در مقابل تهدیدهای کوچک و بزرگی از درون و برون قرار داشت. استبداد حکومت، جهل ناشی از خرافات مذهبی، عدم اطلاعات درست از وقایع روز جهان و نابسامانی اقتصادی در تار و پود جامعه تنیده بود. در مقابل دولت ایران نیز دست به نخبه کشی فرهنگی و سیاسی زده بود و در خواب خرگوشی فرو رفته­بود. موقعیت دربار قاجار در برابر خارجیان به رخ کشیدن جلوه جلال شاهانه در قالب برگزاری مجالس مجلل درباری، در برابر منتقدان سرکوب و در برابر عوام مردم دست زدن به رفتار عوام­فریبانه همچون تظاهر به ملی‌گرایی، حمایت از برخی روحانیون و کمک به مرمت و ساخت اماکن متبرکه بود.

 

2. فتحعلی­شاه و ایران

 فتحعلی­شاه پس از گذشت آغامحمدخان در سال 1176 هجری­ شمسی (1212 ﻫ­. ق/­1797 م) بر تخت شاهی نشست و نزدیک به سی‌وهفت سال حکومت کرد، او وارث حکومتی بود که آغامحمدخان قاجار با قساوت و جسارت آن را پایه گذاشته و تثبیت کرده بود. سپردن ایالات مختلف ایران به فرزندان و تدبیر عباس میزرا و قائم مقام فراهانی، او را در موقعیتی قرار داده بود تا بیش از هر چیز اهداف خود را متوجه جاه­طلبی­های خودش بکند. علی­رغم فقری که در میان طبقات عادی جامعه موج می­زد فتحعلی‌شاه تقریباً تمام دارایی ایران را هزینه جاه­طلبی­ها و خوش‌گذرانی‌های دربار می­نمود. «فتحعلی‌شاه برای رسیدن به هدف آنچه از امکانات لازم بود در دسترس خویش داشت. از آغا­محمد­خان قلمروی بالنسبه امن و باثبات به ارث برده بود که خزانه­اش از جواهرات و غنایمی که نادرشاه از فتح هند آورده بود لبریز بود. اندک نبود شمار معماران، نقاشان، صنعتگران، شاعران، دیوانیان و دولتمردانی که از تاریخ ایران و فرهنگ درباری صفویه و زندیه آگاهی‌های بسیار داشتند.» (دیبا، 1378: 433) مجموع اینها باعث شده بود تا فتحعلی­شاه غرق در کبر و نخوت نسبت به هر چه که در جهان اطرافش می‌گذشت بی­علاقه شود تا جایی که «همه پادشاهان جهان را دست‌نشانده خود می­پنداشت.» (گل‌محمدی، 1370: 63)

 از بعُد سیاسی، از آنجایی‌که فتحعلی شاه پس از دوران طولانی از سلسله­های کوتاه‌ مدتی که پس از صفویه بر ایران حکومت کردند، به قدرت رسیده بود مسئله مشروعیت و اقتدار سلطنت برایش بسیار اهمیت داشت. در این دوران فتحعلی شاه نه همانند شاه اسماعیل و شاه‌تهماسب صفوی از مشروعیت الهی مرشد کامل و نه از نیروی قدرتمند نیروهای قزلباش برخوردار بود؛ بنابراین یکی از راه­هایی که می­توانست پایه­های مشروعیت حکومت وی را محکم کند الگو­برداری از شاهان مقتدر پیش از خود و به‌ویژه ایران باستان بود؛ بنابراین انگیزه زیادی برای همانندسازی با شاهان مقتدر ماقبل از خود نشان می­داد. او در این میان سیاست شاهان صفوی را در پیش گرفت، سلاطین صفویه برای ثبات حکومت خود و دفع تهدیدهای دشمنان خارجی ازجمله عثمانی­ها و ازبک­های اهل تسنن سیاست «وحدت ملی ایرانیان، رسمی کردن مذهب تشیع، از بین بردن ملوک­الطوایفی و ایجاد یک حکومت مقتدر مرکزی را، دنبال می­کردند.» (گل­محمدی، 1370: 25) فتحعلی­شاه نیز در سیاست داخلی پیرو صفویان آمیزه­ای از شریعت­مداری و ملی­گرایی را ادامه داد. او حتی دوست داشت «دولت خود را جانشین قانونی صفویه نشان دهد و در دربار خود تقریباً تمام تشریفات و رسوم آن‌ها را نگهداشت ... گویی در این فاصله صفویه سقوط نکرده بود، یک دوران نود ساله انقلابات برای ایران روی نداده­بود.» (زرین‌کوب، 1381: 798)

 فتحعلی­شاه و دیگر سلاطین قاجار هرچند که همانند شاهان صفوی در ظاهر پایبند شریعت بودند لیکن به تأسی از صفویان، حمایت از مذهب رسمی را به‌شدت دنبال ­کردند و به‌منظور استفاده از قدرت نفوذ مذهب در درون عامه مردم و همچنین نزدیکی و جلب نظر علما و همچنین «به علت فقدان قوانین مدون عرفی خود را مجری احکام مذهبی و ناظر بر اجرای آن احکام می­دانستند، خود را خلیفه و پایتخت را دارالخلافه می­خواندند.» (شمیم، 1384: 341) عاملی که جایگاه اجتماعی آن‌ها را تقویت می­کرد. فتحعلی­شاه به دلیل اعتقادات خود و همچنین افزایش جایگاه و اقتدار خود میان عامه مردم و در جهت همانند­سازی با پادشاهان نامور گذشته ایران چون شاه‌عباس کبیر سعی به ساختن بناهای عام­المنفعه همانند مدرسه، کاروانسرا، مسجد وحمام می­نمود و همچنین برای بالا بردن اعتبار خود نزد طبقه علما و روحانیون شروع به مرمت و تزئین بقاع متبرکه شیعیان ازجمله آرامگاه حضرت معصومه، شاه‌چراغ، گسترش صحن امام رضا (ع)، طلاکاری مناره­های امام حسین (ع)، شهرهای کاظمین و سامرا و ... نمود. چراکه در نظام اجتماعی ایرانی نیروی روحانیون «تنها نیروی مقاوم در برابر رژیم مملکت بود.» (همان: 368) از مهم‌ترین بناهای ماندگار وی مسجد شاه تهران است؛ بنابراین جلب رضایت آن‌ها می­توانست پایه­های حکومت او را مستحکم­تر کند. در مورد او نقل شده است که «در دینداری خیلی تظاهر می­کرده و مخصوصاً در اظهار بخانواده پیغمبر [ص] از بذل مال مضایقه نمی­کرده است و بسادات احترام میگذاشته حتی با سید حسن تقوی تهرانی صیغه اخوت خوانده و به او اخوی می­گفته­است.» (مستوفی، 1371: 39) به منجم­باشی دربارش اعتقاد داشت و وجودش سراسر آکنده از خرافات شرعی بود به‌طوری‌که هنگامی هدایایی از طرف دولت روس برای او ارسال شده بود «در تمام مدت رمضان برای اینکه مرتکب فعل نامشروعی نشده باشد نخواست تحف و هدایای سلطان روسیه را ببیند.» (کوتزبوئه، 1365:­ 267)

از بعُد ملی­گرایی، بسیار تمایل داشت که خود را شاهی ملی­گرا نشان دهد؛ بنابراین لازم بود که هم شأن شاهان باستانی، درباری همانند آن‌ها فراهم­کند، ازاین‌رو گرایش شدیدی برای بازگشت به سنتهای ملی ایرانی از خود نشان می­داد. فتحعلی­شاه «با آگاهی از لزوم قانونی شدن حکومت قاجار در ایران و تفهیم اهمیت و قدرت خاندان سلطنتی به عامه مردم، آداب و سنن درباری و مراسم سلطنتی را سامان بخشید. احتمالا وی در دوران ولیعهدیش در شیراز، با الهام از حجاری­های تخت جمشید و توصیفات مندرج در شاهنامه فردوسی، در مورد چگونگی انجام مراسم و آیین­های درباری اندیشیده بود.» (خلیلی، ­1383: ­96) حتی به تقلید از سنگ­نگاره­های هخامنشیان و ساسانیان، به صورتی محدود سفارش یک سری آثار حکاکی در طاق­بستان در کنار حجاری­های ساسانیان یا شهر رِی داد. فتحعلی­شاه به تقلید و همانند پادشاهان باستانی ایران «گاه عوام را به جشن­ها و مراسم فرامی‌خواند و بار عام می­داد. هدف او نشان دادن مشروعیت حکومت سلسله قاجار و شکوه سلطنت به مردم بود. در این گونه مراسم روسای قبایل قاجار، مقامات عالی رتبه دربار، اعضای دولت، نمایندگان علما، امرای ارتش و دیگر نخبگان به ترتیب مقام و مرتبه خود در اطراف فتحعلی‌شاه می­ایستادند ... همین جماعت را در نقاشی­های مختلفی که زینتگر کاخ­های فتحعلی‌شاه شده­اند، می­بینیم.» (همان: 109) این‌گونه مراسم بسیار مجلل و باشکوه برگزار می­شدند و در این میان میهامانان خارجی از قبیل سفرا و فرستادگان جایگاه مهمی داشتند به‌طوری‌که در یادداشت­های ایشان به تفصیل و با شگفتی این مراسم توصیف شده­اند، رابرت کرپورتر[4] ضمن شرح مفصلی از آنچه که دیده بود و ضمن توصیف شخصیت فتحعلی­شاه که بر اریکه نشسته بود می­نویسد: «­تا به آنروز هرگز شاهد آن‌چنان شکوه و کمالی نشده بودم.» (رابینسون، 1351: 11) رابرت هارول[5] در یکی از یادداشت هایش با اعجاب دربار ایران و تشریفات آن را از شکوهمندترین و درخشان­ترین دربارها و تشریفات جهان وصف می­کند. از نظر بسیاری از ناظران «شاه با حضور خود در کانون نمایشی متحوّل و باشکوه به آن روشنایی و جلائی خاص می­داد»(Colin,1971: 61) و موریس دو کوتزبوئه[6] «جالب­ترین و موقرترین افراد ملت خویش» می‌دانست. (کوتزبوئه، 1365: 299) در واقع بیشتر از عملکرد او در اداره مملکت همین جلوه و جلال شخصیتی او بود که او را تبدیل به ستاره ایران کرده بود. بارون فیودورکورف[7] در مورد او می‌نویسد «وی به عنوان پادشاه کاری انجام نداده که بتواند حق استفاده ازنام درخشانی را در تاریخ داشته باشد، ولی به عنوان یک فرد، از لحاظ خلق‌وخوی خصلت خویش، ارزش آن را دارد که توجه معاصرینش را به خود جلب کند.» (فیودورکورف، 1372: 140)

 فتحعلی­شاه به‌ویژه تمایل زیادی داشت تا در مقابل سفیران خارجی چهره‌ای مقتدر و شکوهمند آن‌چنان که اروپاییان در افسانه­های هزار و یک شب از شرق تصور می­کردند از خود نشان دهد، ازاین‌رو وی محیط و فضایی شایسته خود را می­خواست. فتحعلی­شاه با توجه به سلیقه هنری خود و به خدمت درآوردن هنرمندان و صنعتگران ماهر حرم و بارگاهی بسیار مجلل ساخت که ساخت زیورآلات سلطنتی مانند تاج کیانی و تخت معروف طاووس و مرمر از آن جمله است، او قلمرو پادشاهی خود را در درون همین کاخ­ها با خوش‌گذرانی‌هایش محدود نمود.

فتحعلی­شاه که بسیار خسیس وصف شده است در راه ارضای تمایلات خود از هیچ هزینه­ای فروگذار نمی­کرد، بارون فیدورکورف در کتاب خود از او نقل می‌کند «هر روزی نتوانسته است پولی در کیف خود بگذارد، آن روز روزی عبث و باطل در زندگی وی محسوب می­گردیده و شب را نتوانسته است به راحتی بخوابد.» (فیودورکورف، 1372: 142 ـ 141) لرد کرزن[8] در مورد وی می­نویسد: «او خانه‌نشینی و مال‌اندوزی را نیک دوست می­داشت. افکارش راجع به عظمت مقام خود به پذیرائی سفیر بیگانه با طمطراق فراوان و استعمال جواهرات گران‌بها در حین جلوس بر تخت طاووس محدود می­شد.» (معتضد، 1384: ­138) او که «بسیار دوستدار تجمل و شکوه بود. خود را، به‏ تقلید از پادشاهان ایران باستان، شاهنشاه می‏نامید» (مسکوب، 1378: 408) ولی این تنها لقبی نبود که به خود می‌داد او سی سال پس از گذشت سلطنتش امر داد تا لقب صاحبقران را به او بدهند و امر داد از آن تاریخ به بعد در سکه­های ضربی لقب صاحبقران نیز گنجانده شود.» (مستوفی، 1371: 38) بعلاوه اینکه «لقب ترکی­ـ مغولی خاقان را [نیز] برای خویش برگزید که نمایانگر دعوی و سروری وی هم بر تخت و تاج و هم بر طایفه­های ایلات بود.» (پاکباز، 1384: ­114) فتحعلی­شاه تنها شاهی بود که پس از ورود اسلام به ایران و پس از دوازده قرن و به‌استثنای آل­بویه چهره و نام خود را بر سکه­ها ضرب کرد. او خود را پادشاه عالم می­دانست و غرق در خودشیفتگی بود، قبله عالم «به زیبایی و جمال خود بسیار می­نازید و خویشتن را زیباترین و جالب­ترین مرد روی زمین می­دانست و این فکر در اواخر عمر آن‌چنان بر وی مستولی گشت که دستور داد رساله­ای مطابق با دعاوی وی در شرح حالش بنویسند که پیرو دستور، میرزا ابوالقاسم قائم­مقام از مطالبی که وی بیان کرده بود رساله­ای بنام «شمایل خاقان» نوشته و میرزا تقی­خان علی­آبادی ملقب به صاحب دیوان متخلص به «صاحب» که از شاعران و منشیان دربار بود نیز شرحی در این زمینه به عنوان «ملوک الکلام» به تحریر درآورده است و از آن نسخه‌های بسیار تکثیر کرده­اند.» (گل­محمدی، 1370: 50)

 

3. جایگاه هنر در دربار فتحعلی شاه

 فتحعلی­شاه که خود استعداد هنری داشت در زمان ولیعهدی در شیراز «آداب‌ورسوم پادشاهی را آموخت، با مقدمات ادب فارسی آشنا شد و در خطاطی تعلیم دید. دست­نوشته­هایی که از او در کتابخانه شخصی­اش برجای مانده حاکی از اشتیاقش به آموختن و گواه ذوق­ لطیف ادبی اوست»(دیبا، 1378: 433) او به‌احتمال قوی با میراث باقی­مانده از شاهان باستانی ایران و فضای ملی­گرایی هنر ایرانی آشنا شده و تحت تأثیر شکوه و جلوه آن‌ها قرارگرفته بود و از طرفی هنرمندانی که در خدمت دربار زندیه بودند را در استخدام خود درآورد و با استفاده از این تجربه و پشتوانه غنی فرهنگی و هنری توانست هنرمندان دربار را در جهت ارضای جاه­طلبی­ها و خوش‌گذرانی‌ها و خواسته­هایش به خدمت بگیرد.

 در این میان خود فتحعلی­شاه بیش از هرکسی دیگری حامی بزرگ و منبع الهام هنرها بود. وی به شعر بسیار اهمیت می­داد و خود ذوق شعر داشت و در اشعار خود خاقان تخلص می­نمود. ساموئل­ گرین ویلر بنجامین[9] نخستین سفیر آمریکا در ایران بین سالهای 1262 تا 1264 ﻫجری شمسی (1302 ـ 1300 ﻫ­. ق/­1885 ـ 1883 م) در خاطراتش می­نویسد «فتحعلی­شاه صنایع را خیلی تشویق می­نمود و یکی از بهترین شعرای این عصر ایران است و اشعار او به سبک اشعار حافظ است.» (بنجامین، 1363:­ 131) او انجمن ادبی خاقان را بنا نهاد که کانونی شد برای شاعران درباری و تجدید حیات شعر درباری و تأثیر مهمی بر شیوه «بازگشت ادبی» گذاشت که هدفش احیای شعر کهن پارسی بود. همانند دربارهای غزنوی و سلجوقی دست به حمایت از شعرا می­زد و آنان را خلعت می­بخشید و مقام می­داد. «میرزا عبدالوهاب نشاط را منشی­­الممالک کرد، فتحعلی خان صبا را ملک­الشعرایی و منصب حکومت داد، سید حسین مجمر اصفهانی را مجتهدالشعرا لقب داد.» (پاکباز، 1384: 113)

 در این میان هنرنقاشی جایگاه ویژه­ای در دربار فتحعلی­شاه داشت، به‌طوری‌که با همه کاستی­ها و عقب‌افتادگی‌هایی که در ایران آن عهد احساس می­شد، نقاشی قاجار در دوران فتحعلی­شاه در ادامه سنت غنی تصویری ایران مرحله­ای تازه با ویژگی­های مختص به خود بود ازاین‌رو یکی از پربارترین دوران هنر نقاشی ایران به‌حساب می­آید. به قول رابینسون[10] تاریخ‌نگار هنر ایران، ایران در آن زمان «بیش از هر دوره­ای پیش یا بعدازآن سرزمین نقاشی بود.» (رابینسون، 1351:­ 12) فتحعلی­شاه که پس از سالها آشفتگی ایران حکومت تقریباً با ثباتی را از آغامحمد­خان به ارث بده بود نقشه‌های بلندپروازانه زیادی را برای ایران عهد خود در سر داشت، وی کاخها و باغ‌های زیادی را در جای­جای ایران برپا کرد؛ کارگاهی در تهران برپا کرد و در آن برجسته­ترین هنرمندان زمان خود را برای آراستن کاخ­های جدید خود به خدمت گرفت ایشان کاخها را با پرده­های رنگ و روغنی بزرگ آراستند و علاوه بر تک‌چهره‌های شاه و شاهزادگان، مجلس نگاری صحنه­های بزم و رزم و شکار و مراسم تاج‌گذاری را نیز با رنگهای درخشان و گرم به تصویر کشیدند. نقّاشی­ها غالباً در طاقچه‌های هلالی بلند یا نوک تیز روی دیوار به‌گونه‌ای نصب می­شدند که بر بیننده تسلط یابند.

 امروزه حداقل نام یک دوجین از نقاشانی که در دربار وی کار می­کردند شناخته ‌شده است (Sims, 2002: 83) شیفتگی فتحعلی­شاه به نقاشی آنقدر بود که هر هنرمند مشهوری را که در ایران بود به دربار فرامی‌خواند و حتی از میان خارجیان نیز هنرمندان را برای نقاشی دعوت می­نمود ازجمله «هنگامی سر رابرت کرپورتر اجازه خواست که شبیه او را بپردازد (شاه) اشتیاق بسیار از خود نشان داد.» (رابینسون، 1351: 12) و یا هنگامی‌که در 1817 میلادی [1195 ﻫ­. ش­/1232­ﻫ­. ق] آگاهی یافت که نقاشی در بین همراهان سفیر روسیه، ژنرال یرمولوف، به ایران سفر کرده است، به تخت جلوس نمود و نقش را فرمود تا مطابق معیارهای خودش «دو صورت مرا باین شکل بساز که یکی را نگاه داشته دیگری را باروپا بفرستم.» (کوتزبوئه، 1365:­ 290) بسیاری از این نقاشی­ها، شمایل­های شخص فتحعلی­شاه بودند که سوای کارکرد تزئینی­شان از نقش و جایگاه و کارکرد مهمی در دربار فتحعلی­شاه برخوردار هستند.

 

4. شمایل­های درباری در خدمت تبلیغات سیاسی دربار

 فتحعلی­شاه با آگاهی از قدرت هنر به دنبال این بود که با استفاده از شمایل‌های درباری و اهدای آن‌ها به حکمرانان و سفرای خارجی قدرت شهریاری پر ابهت و افسانه­ای مطابق با تصور اروپایان از افسانه‌های شرقی را برای خود بسازد. به‌طوری‌که همین شمایل­ها فتحعلی­شاه را به عنوان سرشناس­ترین و از نظر تاریخی شناخته‌شده‌ترین شهریار ایران تا دوران شروع عکاسی در ایران در اروپای قرن نوزدهم معرفی کرده بودند. (Sims, 2002: 275) قدرت و زبان فرا میهنی که تصویر داشت باعث می­شد تا فتحعلی­شاه آگاهانه حمایت گسترده­ای از نقاشی در دربار خودش بکند، ازاین‌رو چهره نگاره‌های فتحعلی­شاه از بار مفهومی زیادی برخوردار بودند. تا جایی که گروهی بر این اعتقادند که «اشتیاق فتحعلی­شاه به استفاده از تصویرگری نه از سر هوس بود و نه ناشی از تکبر و خودخواهی شخصی، بلکه بُعد هنری یک برنامه منسجم و مشخص فرهنگی و تبلیغاتی را تشکیل می­داد که هدفی جز برابر کردن عصر فرمانروائی قاجار با دوران شکوهمند تاریخ ایران باستان نداشت.» (دیبا، 1378: 426)

از بُعد تبلیغاتی کارکرد بسیاری از شمایل­های درباری تنها محدود به تزئین دیوارهای کاخ­ها نمی­شد. در این میان بسیاری از شمایل­هایی که از او کشیده می­شد را به‌رسم هدیه به دربارهای خارجی می‌فرستاد، فتحعلی­شاه به تقلید از دیگر کشورها که هدایایی از تمثال شاه، شاهزادگان و دیگر بزرگان به جهت مراوده و اظهار دوستی می­فرستادند، اقدام به چنین کاری کرد و به هنرمندان دستور خلق آثاری را داد تا مناسب فرستادن به دیگر کشورها باشند تا بدین‌وسیله شکوه و عظمت دربار و سلطنت شاهنشاهی ایران را القا کند. این نقاشی­ها از تابلوهای بزرگ تمام قد تا مینیاتورهای کوچک را شامل می­شد. «تنها در دو دهه نخست قرن نوزدهم، بیشتر از پانزده تصویرِتکی فتحعلی­شاه به عنوان هدایای دیپلوماتیک به انگلستان، هند، روسیه و فرانسه فرستاده شد.» (همان: 440) ازجمله «جان مالکولم، پی­یر آمده ژوبر، سرگور اوسلی و الکساندر یرمولوف از نخستین کسانی بودند که این نقاشی‌ها را دریافت کردند. دیگر افرادی که خدمتی برای شاه انجام می‌دادند نیز پرتره­هایی با سبک مینیاتور دریافت می­کردند.» (خلیلی، 1383: 98) هدف این دسته آثار بیشتر در ارتباط با نمایش جاه و اعتبار شاه بود و با تکیه بر وجه استعارهای شمایل­های شاه تابلوها نمادی بودند برای بازنمایاندن شکوه و اقتدار شاه و در این راه تا حد زیادی نیز آثار موفق بودند. تا جایی که شمایل‌های درباری مهم‌ترین حضور ایران در عرصه بین‌المللی شده بودند و کارکرد آن‌ها نه‌تنها روی ایرانیان بلکه روی مخاطبان خارجی نیز تأثیر می‌گذاشتند. برای نمونه هنگامی که میرزا ابوالحسن، سفیر ایران در دربار انگلستان در برابر تصویر تمام قد فتح علی شاه قاجار که «در سالن رقص هتل لندن، در کنار تصویر جورج سوّم پادشاه انگلیس، آویزان بود، کرنشی خاضعانه کرد رجال انگلیس نیز به او تأسّی جستند.» (دیبا، 1378: 67) فتحعلی­شاه با آگاهی از قدرت هنر حتی شمایل­های خود را برای بقاع و آرامگاه­های متبرکه نیز ارسال می­کرد «قطعه شعری متعلق به 1794 و 1975 [1173­ـ 1174 ﻫ­. ش­/ 1209ـ1210 ﻫ­. ق] حکایت از این دارد که قبل از اینکه فتحعلی‌شاه به عنوان شاه قاجار تاج‌گذاری کند شمایلی از خود را به‌اندازه طبیعی سفارش داده بود که به عنوان هدیه به مرقد امام موسی جعفر صادق (ع) در کاظمین فرستاده شد» (Sims, 2002: 83)

 فتحعلی­شاه به‌منظور نمایش بی­باکی دلاوری خود نقاشی­ها و کنده­کاری­هایی با موضوع شکار که یک درون مایه باستانی از هنر ایران کهن بود را به هنرمندان درباری خود سفارش می­داد؛ و در بسیاری از مناسبت­ها همین پرده­ها به نمایش عمومی درمی‌آمدند و نقالان درباری در برابر آن‌ها شرح دلاوری­های او را نقل می­کردند. به واسطه جهلی که در میان عوام وجود داشت، تلقینی ماورایی از مقام پادشاه در نزد عوام شده بود، او قبله عالم بود و درباریان و روحانیون درباری او را سایه خدا می­نامیدند، به دفعات تصاویر شاه با نهایت احترام و با تشریفات خاصی در برابر دید مردمان قرار می­گرفت و ایشان مجبور به ادای احترام و کرنش در برابر این تصاویر بودند. موریس دو کوتزبوئه که در سال 1195 هجری شمسی (1232 ﻫ­. ق/ 1817­م) که به همراه یک گروه از اعضای سفارت روسیه در ایران، هنگام دریافت یکی از تصاویر شاه می­نویسد «در ایران نسبت به تصاویر اعیان و رجال همان احترامی را قائلند که نسبت بشخص ایشان مرئی می‌دارند، خصوصاً در مورد تمثال شاه. ژنرال هم که صورت‌های مرحمتی را با طمطراق تمام می برد، بزرگ و کوچک از احترام و تواضع خودداری نمی‌کردند.» (کوتزبوئه، 1365: ­293) جان مالکوم[11] در مورد نحوه اهدایی تصویری از شاه به فرستادگان دربار سِند می­نویسد «این نقاشی را در نهایت دقت در جعبه­ای به محفظه­ی مخصوص بسته­بندی کردند؛ اما تصویر بسته‌بندی‌شده سلطان را نمی­توانستند در قلمرو او بدون ادای احترام لازم جابه­جا نمایند، خاصه آنان که شخص شاه را دیده بودند. حاکم و ساکنین بوشهر به همین خاطر به محلی رفتند تا این نقاشی را ببینند: آنان همگی با حفظ فاصله و ادای احترام مراتب فرمان‌برداری خود را نشان دادند. هنگامی که نقاشی مذکور از دروازه­های شهر وارد شد مراسم سلام شاهانه صورت گرفت؛ و هنگامی که فرستادگان مسئول انتقال آن به ماموریت خود پایان دادند، این مراسم مجدداً تکرار شد.» (خلیلی،1383: 97)

در شمایل­های درباری که از فتحعلی­شاه کشیده شد، چهره او علیرغم 37 سال حکومت در شمایل‌های درباری هرگز از معیارهای اولیه گذر نکرد. با نگاه به نقاشی­های این دوران می­توان معیارهای ثابتی را مشاهده نمود ازجمله کمر باریک، ریش پهن سیاه، جواهرات سلطنتی، جامه زربفت و تاج جقه دار بزرگ که همگی حالتی شکوهمند از او می­ساختند. فتحعلی­شاه به ریش بلندش بسیار می‌نازید، آوازه ریش بلند او در سراسر ایران فراگیر بود «قسمت پایین صورتش زیر ریش طویلی پنهان است که تقریباً بزانویش می­رسد. قشنگی این ریش در ایران اشتهار کامل دارد و قسم راست ایرانیان بدانست.» (کوتزبوئه،1365:­261) چنانکه «­بسیاری از مولفان سده نوزدهم و در پی آنان پژوهشگران امروز هم گرایشی به یادآوری سه «­شایستگی­» فتحعلی­شاه دارند که همانا ریش دراز، کمر بسیار باریک و تولید مثل بی‌همتای اوست.» (کوزنتسوا، 1386: 32)

فتحعلی­شاه هنگام مرگ «هفتصد زن، سیصد فرزند از دختر و پسر و قریب دو هزار تن نوه داشت.» (زرین‌کوب، 1381: 794) این در صورتی بود که بیش از 200 تن از اولادانش هم در زمان حیاتش مردند. در بسیاری از تصاویر گروهی همانند پرده سلام نوروزی که از فتحعلی­شاه کشیده شده است تعدادی از فرزندانش نیز در اطراف وی به چشم می­خورند «در این زمینه سرمشق تاریخی او کیومرث پادشاه افسانه­ای ایران بود و به‌هرحال از سنّتی پیروی می‌کرد که فرزندان بسیار را نشان توان و مردانگی و ثمربخشی می­شمرد.» (دیبا، 1378: 434) جیمز موریه[12] درباره صحنه‌ای از شکار شاه که به جرج سوم اهدا شد نوشته است: «نقاش با مهارتی بی‌نظیر توانسته بود چهل تن از پسران شاه را همچون دسته‌های ستارگان بر پهنه افلاک برگرد او بگنجاند و تنها کمبود فضا باعث شده بود که نتواند مابقی را در آن جای دهد.» (رابی، 1385:­ 70) این تمایلات و به خصوص تعدد فرزندان و تصاویر آن‌ها در واقع به‌نوعی می­توانست نوعی اقتدار­طلبی در برابر آغا­محمد­خان قاجار و «بی­تردید خنثی­کردن خاطره سترونی آغامحمدخان، بنیان­گذار دودمان قاجار بود.» (دیبا، 1378:­ 436) هدف از تصاویر سلطنتی نه‌تنها القا اصالت و هویت شاهنشاهی دودمان قاجار بلکه ریشه­های قبیله­ای و توانائی ذاتی آن نیز بود. کثرت چهره­ها و شخصیت‌ها در این تصاویر و تکرار مستمر تصاویر در دایره­های تزئینی یادآور همبستگی جامعه قبیله­ای قاجار است. (همان: 434)

با وجود این هدایایی که از طرف فتحعلی‌شاه فرستاده می­شد فقط پرده­های نقاشی نبودند اما در تمام هدایا سعی می­شد شاه ایران هنردوست و با کمالات القا شود. یکی از این هدایا حماسه منظوم «شاهنشاهنامه» در شرح دلاوری­های فتحعلی­شاه و وصف خاندان قاجاری سروده شده بود، «فتحعلی­خان صبا ملک الشعرا «شاهنشاهنامه» را به تقلید از شاهنامه فردوسی سرود و در آن آغامحمدخان و فتحعلی‌شاه و عباس­میرزا را با شخصیت­های اساطیری و تاریخی برابر دانست.» (پاکباز، ­1384:­ 113) فتحعلی­شاه «حداقل پنج نسخه مصور از آن را به پادشاهان و مقامات عالیرتبه اروپایی اهدا کرد.» (رابی،1385،­71) ازجمله نسخه­ای که «در سال 1227 ﻫجری قمری (1191­ﻫ­.ش­/1812­م) سفیر ایران، ابوالحسن خان، به نایب‌السلطنه بریتانیا، که بعدها شاه جرج چهارم شد، اهدا کرد.» (خلیلی، ­1383: 98) از دیگر مقامات عالی رتبه­ای که از این دست هدایا دریافت کردند امپراتور اتریش فرانسیس اول بود.

از دیگر اقدامات فتحعلی­شاه دستور طراحی و ساخت نشان لیاقت و افتخار پادشاهی ایران به نام خورشید در اواخر سال1186 هجری شمسی (1222 ﻫ ­.ق /1807 م) بود، وی «مراسم اهدای نشان را نیز به پیروی از نشان «لژیون دونور» باب کرد و در 21 دسامبر 1807 م. [1186­ﻫ­.ش/ 1222 ﻫ .ق] مأمور ناپلئون، ژنرال گاردان را مفتخر به دریافت نشان درجه اول «خورشید» نمود و به همراهانش ازجمله برادر گاردان، پل­آنژ لویی ـ دو­گاردان و ژوزف­روسو (برادرزاده ژان­ژاک روسو) نشان درجه­دوم «خورشید» اعطا کرد». (رابی، 1385: ­72)

 

5. فتحعلی­شاه و هنر پس از او

سرهنگ گاسپار دروویل[13] که در اواخر حیات فتحعلی­شاه او را دیده بود در سفرنامه‌اش می‌نگارد: «فتحعلی­شاه که روزی خوش قیافه­ترین مرد کشور خود بود، اینک پنجاه ساله و دارای قد بلندی است، در این سن و سال پشتش خمیده و اندامش بیش از حد لاغر است. به سختی روی پا می­ایستد، صدایش که سابقاً نیرومند و زنگ دار بود، اینک گرفته و لرزان است.» (گل­محمدی، 1370: 88) با این حال علی­رغم گذشت ایام و فرارسیدن پیری چهره­نگاران دربار وی همچنان او را به صورت قبل نقاشی می­کردند. هرچند حکیمان او را از افراط در تمایلات جنسی برحذر می­داشتند لیکن او همچنان در ولع کامروایی بود. لیکن پس از مرگ عباس­میرزا فتحعلی­شاه اندوهگین از مرگ نایب­السلطنه، فرتوت و بیمار که اندک­اندک مرگ را بر بالین حاظر می­دید، در آخرین سال عمرش آخرین سفارش شمایل درباری­اش را که ساخت سنگ قبرش بود را به هنرمندان دربار خود داد، تندیسی کنده نگاری شده بر سنگ مرمر که او را همچنان برنا، ایستاده و موقر با تاج کیانی بر سر نشان می­داد.

پس از حدود 37 سال سلطنت، فتحعلی­شاه به سال 1212 هجری شمسی (­1249 ﻫ­.ق­/ 1834 م) درگذشت. نوی وی محمدشاه قاجار در تالار بارعام کاخ گلستان تاج‌گذاری کرد و باوجود یک دهه حکومت هرگز نتوانست بهره و تأثیری به‌اندازه و در حد فتحعلی­شاه در حمایت از هنر داشته باشد. در این دوره هنرمندان همچنان به فعالیت خویش ادامه دادند ولی هیچگاه نقطه اوجی حاصل نشد. در اثر بی اعتنایی وارثان فتحعلی­شاه بسیاری از بناهایی که در زمان وی ساخته‌شده بودند رو به تخریب گذاشتند، بسیاری از بناهای باشکوه زمان او همانند کاخ­های ارگ تهران، باغ و بنای قصر قاجار، در زمان ناصرالدین به‌منظور گسترش شهر تهران ویران شدند و به همراه آن‌ها رویا و سنت هنری دربار پادشاهی خودکامه و خودشیفته نیز رو به افول نهاد. با آمدن ناصرالدین‌شاه تجددطلب، هنر درباری فضای دیگری را تجربه کرد. لیکن دیگر فتحعلی­شاه و هنر درباری وی آن‌گونه که باید احترام مخاطبین را برنمی­تابید، هنر دربار فتحعلی شاه پیام آور سال ها مردم فریبی، نابرابری های اجتماعی و به قیمت از دست دادن بخشی از حاصلخیز ترین اراضی ایران و از دست رفتن سرمایه های خزانه سلطنتی بود. منتقدان در برابر فتحعلی­شاه صف آراستند و تصاویری را که روزگاری مایه جلال و جبروت و هدایای خاص شاهی شمرده می­شدند و شرحشان نقل نقالان بود و خاص و عام در برابرشان کرنش می­کردند، تبدیل به ابزاری برای تقبیح شدند. مهدی قلی خان هدایت در مورد او نوشت: «خاقان مغفور نه‌تنها شجاعت نداشتند، شعر را هم بد می­فرمودند و از فتحعلی­خان ملک‌الشعرا تصدیق می­خواستند.» (هدایت، 1363: 52) عبدالله مستوفی در خاطرات خویش از سنگ­نگاره شکار شیر به دست فتحعلی­شاه با زبان استهزاء می­نویسد «صورت خود را در حال شکار و یا در مجالس بزم و سلام در کوه­های کشور سنگتراشی کرده که چشمه­علی بین تهران و شاهزاده عبدالعظیم یکی از آن جلسات است. در تزیین سر و بر خود به تاج و جواهر اصراری داشته و حتّی تصویر شیرکشی خود را هم با همین لباس بزمی ساخته و یا از سنگ تراشیده. میان باریک و ریش بلند زیبای خود را نموده و ابدی کرده است. در صورتی که اعلیحضرت کمتر از این رشادت‌ها داشته و شاید در مدت عمر خود با هیچ شیر پیری هم روبرو نشده است.» (مستوفی،1371: ­38) و در جای دیگری با طعنه می­نویسد: «این پادشاه بااینکه هیچ کاری­که شایان باقیماندن اسمی از او باشد صورت نمی­داده خیلی ببقای نام خود در تاریخ علاقه داشته است چنانکه در الماس دریای نور که نادرشاه از هندوستان آورده است اسم دراز خود را در سطح پشت آن کنده و مقدار زیادی از قیمت آن کاسته است.» (همان: 38) و این‌چنین با درگذشت فتحعلی­شاه دوره­ای طلایی از هنر ایران نیز از بین رفت.

 

نتیجه‌گیری

آثار فتحعلی­شاه نشانی از تمایل وسواس گونه شاهی خود شیفته هستند که خود را مرکز ارزش‌ها و بلندپروازی‌های شاهانه می­دید. او آثار هنری را برای ابراز وجود خودش می­خواست آثار هنری ابزار شاهی بودند که قوه درک زمانه و روزگار خود را از دست داده بود بی اعتنا به ضرورت­های اجتماعی در برج عاج خود بر سرزمینی سوخته قصر خود را با دیوارهای پندار خود ساخته بود. لیکن با توجه به موقعیت تاریخ و فرهنگی خاندان قاجار و با توجه به نقش و سلیقه فردی و آگاهی فتحعلی­شاه از هنر و نقاشی می­توان او را یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین حامیان هنر درباری ایران نام برد تا جایی که هنرمندان در بار وی توانستند یکی از اوج­های هنر تصویری ایران را در زمان و تحت نظارت وی به انجام برسانند، ولی توجه به هنر و هنرمندان در حد دربار ماند و بعد از پایان حکومت وی و مرگ وی دیگر این نظام زیبایی‌شناسی و سبک درباری وی از شکوه و جلال خود فرود آمد و تغییر شکل­داد، فتحعلی­شاه را می­توان از معدود پادشاهان ایران دانست که به‌خوبی به قدرت تبلیغاتی هنر واقف بود و به‌خوبی توانست این از جنبه هنر بهره­برداری کند و در رقابت با دیگر ملل جهان و هم ذات پنداری با شاهان بزرگ سلسله­های باستانی ایران و تحت تأثیر فضای فرهنگی اروپا مسیر نقاشی ایرانی را به سمت دلخواه خود سوق دهد و تأثیر مهمی بر تاریخ تصویری ایران بگذارد، هرچند سنت درباری وی تا حد زیادی به همان دوران وی محدود ماند.



[1] ـ ایده استفاده از هنر برای تبلیغات سیاسی از دیرباز در خاورمیانه وجود داشت و شاید یکی از مهمترین و قدیمی ترین آنها لوح پیروزی نارام سین پادشاه اکد در بین النهرین باشد.

[2] ـ به طور کلی یکی از ویژگی هایشاهان قاجار هنر دوستی آنها بود در این میان دو پادشاه قاجار یعنی فتحعلی­شاه و ناصرالدین­شاه که بیش از دیگر شاهان قاجار نیز حکومت کردند، از حامیان و مروجان اصلی سنت هنر و به ویژه نقاشی درباری بودند تا جایی که سلیقه و نوع حمایت ایشان از هنر تا حد زیادی در سیر تحول هنر ایرانی پس از خود تأثیر گذاشت. برای نمونه علاقه ناصرالدین شاه به عکاسی باعث شد که این هنر تنها پس از چند سال ازگذشت اختراعش به ایران بیاید.

[3] ـ هر چند بسیاری دروان قاجار دوران رکود فرهنگ و هنر ایران می­باشد ایشان ایران آن روزگار را فرو رفته در خواب زمستانی تعریف می­کنند یا به تعبیر داریوش شایگان «ما کار خود را به انجام رسانده بودیم و زمان فراغتمان در تاریخ فرا رسیده بود». (Chayegan, 1986: 45)

 

[4] - Robert Ker Porter (1777-1842) دیپلمات و جهانگرد انگلیسی

[5] - Robert Horwell

[6] - Moritz von Kotzebue (1789-1861)  سیاح آلمانی

[7] - Baron Fiodorkov دیپلمات روس

[8] - George Nathaniel Curzon (1859 –1925)

[9] - Samuel Greene Wheeler Benjamin اولین دیپلمات آمریکایی در ایران  

[10] - Basil William Robinson (1912-2005)  پژوهشگر انگلیسی تاریخ هنر

[11] - Sir John Malcolm افسر اسکاتلندی کمپانی هنر شرقی

[12] - James Justinian Morier دیپلمات انگلیسی

[13] - Gaspard Drouville افسر فرانسوی

منابع فارسی

- بنجامین، ساموئل گریل ویلر (1363)، ایران و ایرانیان، ترجمه رضازاده ملک، تهران: گلبانگ.

- بهنام، جمشید (1386)، ایرانیان و اندیشه تجدد، تهران: فروزان روز.

- پاکباز، رویین (1384)، «زایش سنت، نمایش تجدد»، حرفه هنرمند: نشریه هنرهای تصویری، شماره 13.

- خلیلی، ناصر و رنویت استفان (1383)، گرایش به غرب (در هنر قاجار، عثمانی و هند)، ترجمه پیام بهتاش، جلد ششم از گزیده ده جلدی مجموعه هنر اسلامی، تهران: کارنگ.

- دیبا، لیلا (1378)، «تصویر قدرت و قدرت تصویر: نیت و نتیجه در نخستین نقاشی‌های عصر قاجار (1785 - 1834م)»، مجله ایران نامه، شماره 67، صص 452ـ423.

- ذکاء، یحیی (1354)، نگاهی به نگارگری ایران در سده‌های 12 و 13 ه.ق، تهران: انتشارات مخصوص دفتر فرح پهلوی.

- رابی، جولین (1385)، «چهره‌های قاجاری»، ترجمه مریم خلیلی، نشریه هنرهای تجسمی، شماره 23، تهران.

- رابینسون و دیگران (1351)، نگاهی به نگارگری سده های دوازدهم و سیزدهم در ایران، تهران: چاپ دفتر مخصوص شهبانو در ایران.

- رابینسون، ویلیام، گری، بازیل (1375)، هنر نگارگری ایران، ترجمه یعقوب آژند، تهران: مولی.

- سریع القلم، محمود (1390)، اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار، تهران: انتشارات فرزان.

- سعدی (1372)، کلیات سعدی: نصیحه الملوک، نسخه محمدعلی فروغی، تهران: نشر محمد.

- شمیم، علی‌اصغر (1384)، ایران در دوره سلطنت قاجار، چاپ یازدهم، تهران: مدبر.

- عروضی سمرقندی (بی تا)، چهارمقاله، تصحیح محمد قزوینی، به کوشش محمد معین، تهران: ارمغان.

- کوتزبوئه، موریس‌دو (1365)، مسافرت به ایران، ترجمه محمود هدایت، تهران: جاویدان.

- کورف، فیودور (1372)، سفرنامه بارون فیدودور کورف، ترجمه اسکندر ذبیحان، تهران: فکر روز.

- کوزنتسوا، ن،م،آ و دیگران (1386)، پژوهش‌هایی در تاریخ نوین ایران، مترجمان سیروس ایزدی و میترا ایزدی، تهران: ورجاوند.

- گل‌محمدی، حسن (1370)، تحقیق درباره زندگانی،احوال، اعمال، افکار و دیوان کامل اشعار فتحعلیشاه قاجار «خاقان»، تهران: اطلس.

- مستوفی، عبدالله (1371)، شرح زندگانی من؛ تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه، جلد 1، تهران: بی‌نا.

- مسکوب، شاهرخ (1378)، «درباره تاریخ نقاشی قاجار»، مجله ایران نامه، شماره 67، صص 422-405.

- معتضد، خسرو (1384)، قصه‌های قاجار، تهران: قطره.

- هدایت، مهدی قلی‌خان مخبرالسلطنه (1363)، گزارش ایران، تهران: نقره، چاپ سوم.

English Source

- Chayegan, D. (1960), “Dechirure” in: Debat, Gallimard, No. 42, Paris.

- Colin, Meredith (1971), "Early Qajar Administration. An Ananlysis of its Development and Functions", Iranian Studies.

- Sims, Eleanor (2002), Peerless Images, New York: Yale University Press.