ناکامی فرهنگ راهبردی و چالش مشروعیت در نظام سیاسی مورد مطالعاتی: فرهنگ راهبردی در عصر پهلوی

نویسندگان

1 دانش آموخته ی دکتری علوم سیاسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

2 استادیار گروه علوم سیاسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

چکیده

 نظام‌های سیاسی پس از استقرار به منظور تحکیم پایه‌های قدرت خود می‌کوشند نهادها و جریان‌های فرهنگی را در اختیار گرفته، با برنامه‌ریزی و مهندسی فرهنگ، نیروها و طبقات اجتماعی، نخبگان و در نهایت جامعه مدنی را با ساختارها و ایدئولوژی مورد نظر خود همسو کنند تا زمینه برای تثبیت و تداوم مشروعیت نظام سیاسی فراهم شود. برهمین اساس، نظام‌های سیاسی به ترویج و تقویت بخشی از فرهنگ تحت عنوان «فرهنگ راهبردی» می‌پردازند که به تثبیت و تحکیم آن نظام‌ها کمک می‌کند. درهمین راستا، حکومت پهلوی با ترویج فرهنگ راهبردی موردنظر خود (ناسیونالیسم شاهنشاهی، غرب‌گرایی، سکولاریسم و تقابل با سنن مذهبی) کوشید پیوند جامعه با نظام سیاسی را تقویت و تثبیت گرداند. اما در این کار ناکام ماند زیرا از یک‌سو فرهنگ راهبردی عصر پهلوی با فرهنگ عمومی و جریان‌های ریشه‌دار فرهنگی در تعارض بود و از دیگرسو، نهادها و سیاست‌های فرهنگی دولتی طی این دوران دستخوش تناقض و دوگانگی بودند: در حالی‌که فرهنگ راهبردی طی این سال‌ها در صدد مشروعیت بخشی به ساختارهای اقتدارآمیز دولت مطلقه بود، حکومت می‌کوشید خود را پایبند به عناصر حکومت‌داری مدرن بر پایه مشروعیت مردمی قانونی معرفی کند. ناتوانی نظام سیاسی در ایجاد اصلاحات عمیق در رابطه دولت و ملت، زمینه‌های بحران‌های شدید سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و در نهایت، شکل‌گیری انقلاب را فراهم ساخت. به بیان دیگر، نظام فرهنگیِ دستگاه حاکمه پیش از سرنگونی سیاسی، فروریخته بود و نظام صرفاً با اتکا به زور و ارعاب به حیاتش ادامه می‌داد. مقاله حاضر با رویکردی نو، و از زاویه فرهنگ راهبردی به شکست نظام پهلوی پرداخته است. بدین منظور، سه عامل اصلی ناکامی فرهنگ راهبردی عصر پهلوی، شامل تعارض میان عناصر فرهنگ راهبردی، تعارض عناصر فرهنگ راهبردی با عناصر ریشه‌دار فرهنگی، و تعارض در حوزه نظر و عمل (ایدئولوژی و واقعیت‌ها) را توضیح داده و مصداق‌های آن را برشمرده‌ایم تا نشان دهیم چگونه تناقضات فرهنگی راهبردی موجبات فروپاشی سیاسی دودمان پهلوی را فراهم کرد.